وقت وداع

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رب مشعل انسانیت را فروزان کن

                                                و به آنان که فراموش کرده اند

                                                                    یادآوری کن که سرانجام همه ما مرگ است

پس غره بر جاه و مال خویش نشویم.

الهی فرزندان ایران زمین را پاکدامن و درست اندیش ساز تا داری فکری سالم و رفتاری شایسته باشند.

امید به روزی که اسرائیل برای همیشه از صحنه روزگار محو گردد و تمام مردم دنیا تبدیل به یک خانواده بزرگ شوند و هیچ کس به دیگری بد نکند.

به امید تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج)

آمین یا رب العالمین

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

با سلام به همه دوستان و بزرگوارانی که با گذاشتن کامنت های زیباشون نگذاشتن چراغ این کلبه ما خاموش بشه.

با کوله باری از خاطره و یادگاری از شهر پیامبر و خانه خدا برگشتم کلی حرف داره.... این پست یه کم طولانیه اما به خوندنش می ارزه.... اگه وقت داشتی حتما بخون....

مدینه:

1- ساعت 9:30 به مدینه رسیدیم.... از هواپیما پیاده شدم و گفتم خدایا تا اینجا که سالم رسیدم...

رفتیم هتل و ساک ها رو گذاشتیم حرکت کردیم به سمت حرم حضرت پیغمبر(ص).... پیاده از هتل تا داخل صحن 2 دقیقه بود....درهای مسجد النبی بسته بود واسه همین توی صحن نشستیم، تا چشمم به گنبد خزرای پیغمبر افتاد یاد تو افتادم.

2- بعد از خوندن نماز مغرب و عشاء رو زمین که نشسته بودم داشتم به آسمون نگاه می کردم که چشم افتاد به ماه.... قرص ماه کامل بود.... یاده تو افتادم...گفتم خدایا این رو به فال نیک میگیرم........ شب اول شب بسیار پر خاطره ی بود.

با خودم زیر لب میگفتم:مدینه شهر پیامبر.. مدینه شهر خاطره ها... یاس پرپر شده...چه مردمانی اینجا زیسته اند... وای این گنبد خزایی در عین سادگی چه رازهایی نهفته ای در خود دارد... این مناره های زیبا چه ابهتی به این مکان مقدس داده...

3- نماز صبح رفتم حرم... بعد از 6سال دوباره پا گذاشتم تو حرم نبوی.... غیر قابل وصف نوشتنش...

بعد از نماز صبح رفتم قبرستان بقیع.... اون 4 قبری که هر روز صبح عکسش رو دیوار اتاقم میدیدم الان جولوی چشمام بود ... قبرستان بقیع یعنی تمام مظلومیت دنیا...آدم وقتی اونجا هم میره نمیتونه خودش رو خالی کنه.. خدا لعنت کنه این خوک صفت هارو... خدا لعنت کنه این سگ وهابی های بی همه کس رو که حتی زیارت خوندم هم اونجا جرمه...

4- شب جمعه شد.....

رفتم به نیابت همه کسایی که التماس دعا گفتن پشت بقیع دعای کمیل خوندم... چه شب پر خاطره ای بود...

5- پدرم چون تازه عمل کرده بود و نمیتونست راه بره برای همین رو ویلچر بود...و نعمت حمل و نقل اش با من... شاید گه گداری دوست داشتم برم حرم و برای پدرم نمیتونستم .. اما غلامی و نوکری پدر لذت دیگه داشت...

6- هروقت حرم میرفتم به نیابت هرکی یادم میامد دو رکعت نماز میخوندم.. فکرکنم به نیابت همه دوستان خوندم و در آخر هم به نیابت هرکی یادم نیومده یه دورکعت نماز خودنم تا با همه بی حساب بشم.

7- نمیدونم چه طور شد که شب تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر مدینه بودم...

شب تولد حضرت فاطمه (س) ساعت 8شب بود 1متری ضریح پیامبر اول به نیابت مادر خودم بعد مادر پریسا و بعد به نیابت همه مادران ایرانی 2رکعت نماز خودنم...فکر کنم هیچ کس همچین هدیه به مادرش نداده باشه!!!! الان بروبه مادرت بگو یکی شب تولد حضرت فاطمه(س) به نیابتت تو مسجدالنبی دو رکعت نماز خونده.

8- دیگه داشت یک هفته زیارتمون تو مدینه تموم میشد....

چه زود گذشت...

وقت وداع نزدیک بود... صبح یکشنبه با قبرستان بقیع خداحافظی کردیم...سخت بود.. تا کی دوباره قسمتم بشه بیام اینجا....؟؟

نماز ظهر رو تو مسجد النبی خوندیم و دیگه آخرین نماز هم اونجا خوندیم و با این جا هم وداع کردیم... چه لحظات سخت و در عین حال پر خاطره ای بود...

مکه:

1- ساعت 3 از مدینه به سمت مسجد شجره راه افتادیم.... محرم شدیم و لبیک گویان از مسجد به سمت مکه مکرمه رهسپار گشتیم.... ساعت 1:30 رسیدم و ساعت 2 به همراه تمام اعضای خانواده به سمت مسجد الحرام برای انجام دادن اعمال رفتیم.

2- چشم هام رو بستم و از پله های مسجد اومدم پایین... سجده کردم .. تا سرم رو از روی زمین برداشتم چشمم به کعبه افتاد... چه لحظه ی با شکوهی بود...

ازون لحظاتی که آدم دوست داره زمان متوقف بشه، جای همتون خالی...

3- پدرم چون نمیتونست ایستاده اعمال رو انجام بده برای همین رو ویلچر بود و به کمک من و حاج آقای موسوی تمام اعمال رو تا انتها انجام داد...

شاید خیلی خسته شدم.. چون 2تا هفت دور طواف و 1 هفت دورو سعی و صفا رفتم اونم با کشیدن ویلچر اما به یکی از بهترین خاطره های زندگیم تبدیل شد....

شب سخت و بسیار پر باری بود...

3- از فردا دوباره قرآنم رو شروع کردم اینبار برای سلامتی همون دوستی که تو پست قبلی بهش اشاره کرد بودم...

4- به نیابت تک تک تون نماز خودنم.. پرده خونه خدا رو گرفتم و گفتم خدایا هرکی التماس دعا گفته...دعاش رو اجابت کن... روی کوه صفا اسم هرکی یادم اومد رو گفتم.... امیدوارم خدا شنیده باشه...

هرچی از صفای مکه بگم کم گفتم... اما همین رو بگم که خیلی به یادتون بودم .. خیلی......

5- دیگه این یک هفته ام داشت تموم میشد،

وقت وداع نزدیک بود....

شب آخر تا صبح تو مسجد الحرام بودم...نماز خودنم .. قرآن خوندم...

آخرین نماز صبح رو هم پشت سر عبدالرحمان سدیس خودنم.. همون که صداش دلنشین ترین صدای دنیاست...قرآن خوندش به آدم آرامش میده...

از پله های مسجد که بالا می رفتم.. نگام رو سمت کعبه کردم گفتم خدایا من میام... خداحافظی نمی کنم...

از صفا و مروه هم حلالیت طلبیدم...

عجب وداع تلخی بود.. دوباره تا کی نصیبم بشه... خدا میدونه...

به آسمون نگاه کردم.. اینباره دیگه از ماه خبری نبود....

پ.ن  

بلاخره یکی از بزرگترین آرزوهام برآورده شد.... سدیس رو از نزدیک دیدم.

خیلی حرف داشتم اما ترسیدم سرتون درد بگیره.. بقیه اش رو باشه واسه بعد...

آقا از سوتی های سفر بگم04.gif:

1- رشتی روشو کرد سمت دوستاش گفت: بچه ها از این وهابیه پرسیدم قبر حضرت فاطمه(س) کجاست .. میگه همین دوروبراست.. یه کم دیگه واستین قبر حضرت فاطمه(س) رو نشونمون میده...24.gif(داداشم اونجا بوده)

2- یک یارو تو کاروان ما بود وقتی میخواست بگه صلوات بفرستین اینجوری می گفت: بر پدر و ماردتون صلوات (دفعه اول که گفت یه لحظه با خودم گفتم الان میگه بر پدر مادرتون لعنت43.gif)

3- یه یارو وقتی از مسجد شجره وارد هتل شدیم واسه این که راحت تر بتونه استراحت کنه لباس احرام اش رو در آورده بود و لباس معمولی پوشیده بود... اون لحظه ای که دیدمش13.gif!!!

***

و بدترین شب شبی بود که پدرم اصلا حالش خوب نبود و منم تنها بودم ..... زنگ زدم اورژانس اومد.. و دست تنها تو مملک غریب بردمش بیمارستان.......02.gif

صادق و کلی خاطره

برای دیدن در سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

 انشالله یه روز همه با هم بریم زیارت خونه ی خدا.......06.gif

دست بوس همتونم ...11.gif

راستی اسپیکراتو روشن کن

یا علی

/ 0 نظر / 15 بازدید